فرار شاه به بغداد !!!

داستان کودتای ۲۸ مرداد
زمان مطالعه؛ سه دقیقه⏰

انگلیسی‌ها پس از امضای قراردادِ نفتی با مظفرالدین شاه و سپس با رضاشاه، شریان اقتصادی ایران را زیر تیغ گرفته و بر منابع مالی ایران مسلط شدند؛ نفتی که می‌بردند و حق و حقوقی که به دولت ایران نمی‌پرداختند.

پس از سقوط رضاشاه، نمایندگان مجلس زمزمه‌ی ملی شدن نفت را به راه انداختند تا بالاخره در اسفندماه سال ۱۳۲۹، مجلس شورای ملی، قانون ملی شدن صنعت نفت را به تصویب رساند. سال بعد دکتر مصدق، منصب نخست‌وزیری را به دست گرفت تا قانون فوق را اجرا و دست انگلیسی‌ها را از نفتِ کشور کوتاه کند. دولت انگلیس به مخالفت جدی برخاست و کار به درگیری سیاسی کشید. 🔥 اینجا بود که آمریکایی‌ها به عنوان قدرت جدید جهانی وارد نزاع ایران و انگلیس شده تا به قول خودشان میان طرفین وساطت کنند.

دکتر مصدق، پیشنهاد آمریکا برای وساطت را پذیرفت و با آغوش باز به استقبال آن‌ها رفت. مذاکرات سه جانبه میان دولت‌های ایران، انگلیس و آمریکا آغاز شد. دولت ایران می‌گفت تمام سود نفت متعلق به خودمان است؛ انگلیسی‌ها می‌گفتند نهایتا باید سود نفتی را نصف کنیم.

سال ۱۳۳۱، محمدرضاشاه پس از بروز اختلاف با دکتر مصدق، شخصی دیگر را به نخست‌وزیری گمارد. پس از آن آیت‌الله کاشانی بیانیه‌ای صادر کرد؛ نخست وزیر جدید را «عامل انگلیسی‌ها» دانست و مردم را دعوتِ به قیام کرد. سی‌ام تیرماه ملت به‌پا خاست و یکصدا بازگشت مصدق را از شاه خواستار شد. تهران مملو از جمعیت گشت و مردمِ کفن‌پوش از دیگر شهرها به سوی تهران روانه شدند. نهایتا شاه کوتاه آمد؛ مصدق به نخست‌وزیری بازگشت و ادامه‌ی مذاکرات به جریان افتاد.


آمریکایی‌ها صریحا می‌گفتند اگر ایران نفت خود را ملی کند؛ کشورهای دیگر نیز در پیِ ملی‌سازیِ نفتِ خود، دست به اعتراض می‌گذارند. مصدق اما استوار و محکم بر سر مواضع ملی ایستاده بود و حتی یک قدم عقب‌نشینی نمی‌کرد.

نهایتا دو دولت آمریکا و انگلیس به این جمع‌بندی رسیدند که مصدق سازش‌پذیر نیست و باید سرنگون شود. محمدرضاشاه با دستور آمریکایی‌ها، مصدق را از نخست‌وزیری عزل و زاهدی را به نخست وزیری منصوب کرد. همزمان از تهران خارج شده تا از گزند حوادث احتمالی در امان باشد. نیروهای نظامیِ زاهدی، ۲۴ مرداد، شب‌هنگام برای بازداشت مصدق اقدام کردند ولی خودشان توسط محافظین مصدق بازداشت شدند و کودتا شکست خورد.

با شکست کودتا، محمدرضا به بغداد فرار کرد. مردم به خیابان ریخته و برکناریِ محمدرضا از پادشاهی را خواستار شدند. با این وجود دکتر مصدق هرگونه تظاهرات را ممنوع کرده و برای حفظ آرامش کشور، مردم را به ماندن در خانه‌ها فراخواند. مردم نیز به خانه برگشتند.

از ۲۸ مرداد اما اوضاع تغییر کرد؛ به تدریج عده‌ای به خیابان‌ها آمدند، به نفع شاه شعار داده و نزدیک ظهر ادارات دولتی را اشغال کردند. نظامیان نیز کم‌کم به نفع طرفداران شاه وارد عمل شده و نهایتا ظهر همان روز طرفداران شاه رادیو را به دست گرفته و سقوط مصدق را اعلام کردند. طرفداران شاه بعد از ظهر، خانه‌ی مصدق را محاصره کرده و دست به تیراندازی زدند. مصدق نیز از پشت بام فرار کرده و مخفی شد. کودتاچیان خانه‌‌ی مصدق را به آتش کشیده و غارت کردند و سرانجام فردای آن روز، مصدق خود را به نیروهای طرفدار شاه تسلیم ساخت.

بدین ترتیب دومین قیام مردم ایران برای بریدن پای خارجی‌ها از کشور به شکست انجامید و برای ۲۵ سال بعد، آمریکایی‌ها بر کلیه‌ی امور ایران مسلط شدند.

منبع مطالعاتی؛ کتاب خواب آشفته‌ی نفت
اثر دکتر محمدعلی موحد

✍ عماد داوری دولت‌آبادی👇
http://eitaa.com/joinchat/623706320C1d9f760b11

مهمترین هیئت‌ !!

🔸هیئت‌های کودک و نوجوان، مهمترین هیئت‌ها هستند🔸

من از هیئات مذهبی تشکر می‌کنم که بعضی از آنها هیئت‌های کودکان و هیئت‌های نوجوانان تشکیل دادند.

باز هم به هیئت‌ها تأکید می‌کنم که مهم‌تر از همه هیئت‌ها، هیئت‌های کودکان و نوجوانانِ شماست. چون اینها را به وسیله آوردن در هیئت، می‌توانید از چنگ شیطان خارج کنید. اگر اینها را با حسین‌بن علی (ع) تربیت نکنید، می‌خواهید با چه چیز تربیت کنید؟ اگر با بوی حسین‌بن علی علیه السلام بیمه نکنید با چه چیزی می‌خواهید بیمه کنید؟

به پدر و مادرها توصیه می‌کنم اجازه بدهند بچه‌ها عضو هیئت‌های کودکان و نوجوانان شوند. اگر در محله‌ها بتوانید با هیئت‌ها صحبت کنید، دست بچه‌ها را بگیرید و به هیئت‌ها بدهید.
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

@haerishirazi

مگر نگفتی اینا میترسن !!!

قرار بود با بچه ها برویم موکب سر کوچه. کالسکه را باز کردم و دخترم را نشاندم. گوشی‌ام شارژ نداشت اما نمی‌دانم چی شد بله را باز کردم. وارد گروه همکاران شدم. اولین پیام نوشته بود «دوباره به شاهچراغ حمله شده“

ناخواسته کالسکه را ول کردم و سمت همسرم رفتم تا خبر را نشانش دهم. هنوز همه پیام ها را نخوانده بودم که گوشی‌ام خاموش شد. گفتم: خدا کنه راست نباشه. مگه میشه دوباره حمله کرده باشن؟ ریختم به هم. اعصابم خورد شد.

گفتم: برگردید داخل. نمیریم موکب. بچه ها غر می‌زدند: چی شده؟! چرا نمی ریم؟! بی اعتنا برگشتم داخل. گوشی را شارژ کردم و تلویزیون را روشن. بچه‌ها ماجرا را فهمیدند. خاطرات حاج قاسم توی ذهنم مرور شد. آن زمان هم بچه‌های ۴ ساله و ۵ ساله‌ من، خبر شهادت حاج قاسم را از تلویزیون شنیدند.

گوشی‌ام که کمی شارژ شد، گفتم: من باید برم حرم. مهدی ترسیده بود. مدام می‌گفت: میخوای بری شهید بشی؟ اگر شهید شدی ما چیکار کنیم؟ مگر نگفتی اینا میترسن و دیگه حمله نمیکنن؟ چرا دوباره اومدن؟ من دیگه شاهچراغ نمیام.

فقط علی ابن حمزه رو دوست دارم و… یک ریز حرف می‌زد و وسط حرف‌هایش مثل آلارم ساعت، تکرار می‌کرد: «اگر شهید شدی چی؟» اعصاب نداشتم آرامش کنم. حال حرف زدن هم نداشتم. فقط گفتم: شهادت که الکی نیس. نترس شهید نمیشم.

ولی انگار گوشش بدهکار نبود. دوباره تکرار کرد: «اگر شهید شدی ما چیکار کنیم؟ » چهره آرتین تو ذهنم نقش بست. اما اسمش را به زبان نیاوردم. فقط گفتم‌: بقیه که مامان و باباهاشون شهید میشن چیکار میکنن؟؟ تو هم مثل اونا.

همون موقع فاطمه خواهر ٩ ساله‌ش گفت: آرتین چیکار کرد؟!

روایت زهراسادات هاشمی‌؛ ٢٢ مرداد

به رخ کشیدن زیبایی..

‌ خواهربنده روانشناسه تعریف میکرد بادختری روبرو شدم که کشف حجاب کرده بود.

بهش گفتم دورت بگردم شالت افتاده که.گفت نیفتاده،خودم انداختمش!
نگاهش به پرونده مراجعین توی دستم بود.بهش گفتم من یه روان شناسم.اینها هم پرونده خانم هاییه که ۴۰ ۵۰ سالشونه وازخیانت همسرانشون رنج می برند! دخترم من نیاز به توجه وتحسین خانم ها رو درک می کنم امااین به رخ کشیدن زیبایی می دونی با زندگی بعضیا چه کارا که نمیکنه؟

گفتم عزیزکم می پسندی که پدرت به مامانت خیانت کنه یا نامزدت به شما!؟ ‏تو هم خیلی زود این جوونی رو رد می کنی و همسن مامانت میشی و زیبایی هات کمتراز امروزت.

اون زمان با هر بار بیرون رفتن همسرت دلت نمی لرزه که نکنه چشم و دلش اسیر زیبایی های دخترای دلربای خیابونا بشه؟ گفت شما با مهربونی حرف زدین به این موضوع فکر نکرده بودم. ‏آروم سرشو پایین انداخت و شالشو روی سرش کشید و رفت...

🗣مهدی سلحشور ➺

ما چشم‌رنگی نیستیم حتی سیاه‌پوست هم


مقایسه اتفاق نارنجستان شیراز و سپیده رشنو

وقتی سپیده رشنو در اتوبوس داشت آن دختر چادری را با کلمات و حرکاتش تکه‌پاره می‌کرد و آن دختر چادری برای او، خط و نشان می‌کشید که فیلمش را می‌دهد دست بچه‌های بالا، اتفاق عجیبی افتاد. احسان عبدی پور یک رشته‌استوری دربارهٔ رشنو منتشر کرد. این رشته‌استوری برای خیلی‌ها که سایت پی اس ارنا را نمی‌خواندند و اسم سپیده رشنو را جزو نویسندگانش ندیده بودند، اولین مواجهه و شناخت از رشنو را رقم زد. عبدی‌پور استادتمام روایت است. با آن قلم صیقلی، از هنردوستی و هنرمندی و تلاش شبانه‌روزی رشنو برای شروع کسب‌وکار خودش گفته بود و ضمن اظهار حیرت، نوشته بود نمی‌داند خشم رشنو از کجا آمده و این دختر خیلی ظریف‌تر و لطیف‌تر از این حرف‌هاست. خلاصه کنم. در روایت عبدی‌پور، رشنو طرف مظلوم و بی‌کس ماجرا بود، انگار که دختری که با چنگ و دندان در اتوبوس به جان یک محجبه افتاده، یکی دیگر باشد.

🔻بعد، مصاحبهٔ رشنو بعد از دستگیری در صداوسیما پخش شد، با صورت رنگ‌پریده، حجابی متفاوت و رنگی کبود بر گونه، انگار آن دختر با موهای افشان و رژ سرخ بر لب‌ها، یکی دیگر بوده. بعد، ما با حیرت و خشم و تأسف به هم نگاه کردیم و برای بار هزارم باورمان نشد این حجم از جهل و نابلدی و دیوانگی در رسانهٔ ملی را که همه به پای حاکمیت فاکتور می‌شود.

🔻یک زن چادری با دختر نوجوانش که آن هم چادری‌ست، به خانم بی‌حجابی تذکر حجاب داده. شوهر زن، مثل گرگ، جهیده سمت زن و صورتش و چادرش. دختر زن ضجه می‌زند: #مامانمو_نزنید . یک زن بی‌حجاب که معلوم نیست زن مرد است یا عابر پیاده، به کمک مرد می‌آید تا زن چادری بیشتر کتک بخورد. یکی داد می‌زند: «بسه! کشتیش!» و مرد نعره می‌کشد و ضربه می‌زند.

🔻زن. زن چادری. همین. او شناس ما نیست. اسمش را نمی‌دانیم. قبل و بعد ماجرا را نمی‌دانیم. می‌دانیم حاکمیت نباید می‌گذاشت دعوا به سطح مردم با مردم برسد. می‌دانیم نباید بار نهی از منکر را به دوش مردم می‌انداخت که قانون الکن مبهم، برای هیچ‌کدامشان روشن نیست و کسی زحمت نکشیده روشنش کند… می‌دانیم، اما نمی‌دانیم بر این زن چادری که مادر است چه گذشته که جلوی چشم دخترش، نتوانسته در مقابل حرام الهی سکوت کند و بی‌تفاوت بماند و بیم جان را پس زده و تذکر داده.

🔻ما روایت نداریم.
کسی ما را روایت نمی‌کند.
کسی از پیش و پس عمر ما برای بقیه نمی‌گوید که روز واقعه، درست فهم شود.
ما چشم‌رنگی نیستیم. ما حتی سیاه‌پوست هم نیستیم که دنیا با پز برابری نژادی هوایمان را بگیرد. ما آن زن چادری هستیم که اشک‌هایش را برای روضهٔ کوچهٔ بنی‌هاشم نگه می‌دارد.

ادامه نوشته

ما چشم‌رنگی نیستیم حتی سیاه‌پوست هم


مقایسه اتفاق نارنجستان شیراز و سپیده رشنو

وقتی سپیده رشنو در اتوبوس داشت آن دختر چادری را با کلمات و حرکاتش تکه‌پاره می‌کرد و آن دختر چادری برای او، خط و نشان می‌کشید که فیلمش را می‌دهد دست بچه‌های بالا، اتفاق عجیبی افتاد. احسان عبدی پور یک رشته‌استوری دربارهٔ رشنو منتشر کرد. این رشته‌استوری برای خیلی‌ها که سایت پی اس ارنا را نمی‌خواندند و اسم سپیده رشنو را جزو نویسندگانش ندیده بودند، اولین مواجهه و شناخت از رشنو را رقم زد. عبدی‌پور استادتمام روایت است. با آن قلم صیقلی، از هنردوستی و هنرمندی و تلاش شبانه‌روزی رشنو برای شروع کسب‌وکار خودش گفته بود و ضمن اظهار حیرت، نوشته بود نمی‌داند خشم رشنو از کجا آمده و این دختر خیلی ظریف‌تر و لطیف‌تر از این حرف‌هاست. خلاصه کنم. در روایت عبدی‌پور، رشنو طرف مظلوم و بی‌کس ماجرا بود، انگار که دختری که با چنگ و دندان در اتوبوس به جان یک محجبه افتاده، یکی دیگر باشد.

🔻بعد، مصاحبهٔ رشنو بعد از دستگیری در صداوسیما پخش شد، با صورت رنگ‌پریده، حجابی متفاوت و رنگی کبود بر گونه، انگار آن دختر با موهای افشان و رژ سرخ بر لب‌ها، یکی دیگر بوده. بعد، ما با حیرت و خشم و تأسف به هم نگاه کردیم و برای بار هزارم باورمان نشد این حجم از جهل و نابلدی و دیوانگی در رسانهٔ ملی را که همه به پای حاکمیت فاکتور می‌شود.

🔻یک زن چادری با دختر نوجوانش که آن هم چادری‌ست، به خانم بی‌حجابی تذکر حجاب داده. شوهر زن، مثل گرگ، جهیده سمت زن و صورتش و چادرش. دختر زن ضجه می‌زند: #مامانمو_نزنید . یک زن بی‌حجاب که معلوم نیست زن مرد است یا عابر پیاده، به کمک مرد می‌آید تا زن چادری بیشتر کتک بخورد. یکی داد می‌زند: «بسه! کشتیش!» و مرد نعره می‌کشد و ضربه می‌زند.

🔻زن. زن چادری. همین. او شناس ما نیست. اسمش را نمی‌دانیم. قبل و بعد ماجرا را نمی‌دانیم. می‌دانیم حاکمیت نباید می‌گذاشت دعوا به سطح مردم با مردم برسد. می‌دانیم نباید بار نهی از منکر را به دوش مردم می‌انداخت که قانون الکن مبهم، برای هیچ‌کدامشان روشن نیست و کسی زحمت نکشیده روشنش کند… می‌دانیم، اما نمی‌دانیم بر این زن چادری که مادر است چه گذشته که جلوی چشم دخترش، نتوانسته در مقابل حرام الهی سکوت کند و بی‌تفاوت بماند و بیم جان را پس زده و تذکر داده.

🔻ما روایت نداریم.
کسی ما را روایت نمی‌کند.
کسی از پیش و پس عمر ما برای بقیه نمی‌گوید که روز واقعه، درست فهم شود.
ما چشم‌رنگی نیستیم. ما حتی سیاه‌پوست هم نیستیم که دنیا با پز برابری نژادی هوایمان را بگیرد. ما آن زن چادری هستیم که اشک‌هایش را برای روضهٔ کوچهٔ بنی‌هاشم نگه می‌دارد.

ادامه نوشته

دلم به بعضی از آقایون سوخت!!!

دیروز یه بار دیگه مطالب اخیر رو که درکلاس گذاشته بودین مرور کردم وبرای خودم تکرار میکردم تا ملکه ذهنم بشه. وقتی مطالب تموم شد نتیجه گرفتم بعضی از آقایون چقدر مظلوم واقع شدن و واقعا آدم دلش به حالشون میسوزه.

الان در مساله شل حجاب و بی حجابی بعضی از خانم‌ها، این آقایون هستن که مورد تهاجم و حرف قرار می گیرن. چون دیگران بخصوص همسرانشون از اونها می خوان که چشمهاشونو ببندن به این نگاه نکنن، اونور نبینن. کلا باید یه چشم بند ببندن برن خیابون وبازار.

زمانی که بحث تورم پیش میاد این مرده که باز بی عرضه و هست نمی تونه پول دربیاره نمی تونه تا ازعهده هزینه های زندگی بر بیاد و باید بتونه یه شبه کلی پول به خونواده اش تزریق کنه... زمانی که بحث تربیتی پیش بیاد دوباره مردها مورد تهاجم هستن که این اخلاق بدش به پدرش رفته وگرنه من و خونوادهام اصلا مال این حرفها نیستیم. خونواده همسرم آداب اجتماعی ندارن و.. زمانی که بحث جهیزیه دختر پیش میاد باز مرد خونست که باید وام‌های کمرشکن برداره تا خانومش در جنگ چشم روهم چشمی برنده میدان باشه... زمانی که داماد خانواده کارهای ناجور انجام میده باز تقصیر مرد خونست که تو انتخاب اون شخص اشتباه کرده 😳 و... 😔😔😔 واقعا دلم به بعضی از آقایون سوخت و به همسرم گفتم من قبلا تصورم این بود که جنس مرد به زن زورگویی می کنه ولی الان شواهد نشون میده این مساله کاملا برعکسه. 🌹🌹🌹 سلام و عرض ادب خدمت شما بزرگواران خدا رو شاکرم ک باز هم در نقطه ای ک در رابطه با همسرم، ب نوعی استیصال و درموندگی و سردرگمی متعجبانه رسیدم! خدای خوبم ب بهترین شکل جواب استغاثه خواهیم رو داد و خیلی اتفاقی با کانال شما آشنا شدم.. متعجبانه ب این دلیل ک هرچند ازدواج من و همسرم سنتی بود، اما بعد ازدواج عاشق هم شدیم، اما متاسفانه بعد ۱۰ سال ک از عقد و ازدواجمون میگذره، در کمال ناباوری این رابطه خیلی سرد شده و ذهن من مدام دنبال چراییه این قضیه بوده و هست اما جز سردرگمی چیزی نصیبم نمیشد ... تا اینکه توی فضای مجازی،جاییکه ی عده خیلی زیاد هستن بدون اینکه هم رو بشناسن، با کانال تجربه های کلاس همسرداری آشنا شدم و وقتی حدود نیمی از پیامهای شرکت کننده ها رو خوندم، متوجه میزان رضایت و تاثیرگذاری بالای راهکارهاتون و از طرفی تا حدودی متوجه اشتباهاتم شدم و ترغیب شدم اولین دوره مشاوره و یافتن راهکار در رابطه درست با همسر رو، در تمام زندگیم،شرکت کنم،بله اولین دوره! هرچند تا حالا کانال های زیادی در این رابطه داشتم اما هیچکدوم دوره ای نداشتن ک مرحله ب مرحله راهکار بدن اجرتون با خدا و اهل بیت دعای خیر همه اونایی ک بواسطه رهنمودهای شما شیرینی زندگی زناشویی رو تجربه میکنن و تمااام بچه هایی ک درین شیرینی غرق میشن و تربیت میشن، بدرقه راه زندگیتون🌹

ادامه نوشته

جشن تولد رضاشاه در محرم !

آیا میدانستید #روضه_خوانی و عزاداری در ایام محرم بین سال های 1314 تا 1320 در ایران بدستور رضاشاه ممنوع بوده است؟!

رضاشاه نه تنها با دین ضدیت داشت و از برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری میکرد که در 24 اسفند 1316 نیز که تولدش مصادف شده بود با ایام محرم، ‏بدون توجه به این ایام به برگزاری جشن های حکومتی سالانه تولدش پرداخت.

موضوعی که با جزئیات در روزنامه اطلاعات آن زمان ثبت گردیده است.

👌قابل توجه کسانی که میگویند رضا شاه روحت شاد، که بدانند با این نجس العین و کافر حربی و دشمن غدّار مکتب اهل البیت علیهم السلام، محشور میشوند.

🔶آزدای بیان در فضای مجازی فرانسوی و فضای حقیقی ایرانی !!!



+یک زن در فرانسه بخاطر یک کلمه توهین (به کار بردن کلمه کثافت) به مکرون در صفحه فیس‌بوکش با محاکمه و دوازده‌هزار یورو جریمه روبرو شد!

+در ایران هم به رهبر ایران رکیک ترین فحش های جنسی در دانشگاه داده شد و همگی عفو شدند !!

گریه‌ها‌ و هق‌هق‌های مردانه

▪️بعضی #روضه‌ها ، گریه‌ی متفاوت دارند.

←مثلا روضه‌ی علی‌اصغر را مادرها بهتر می‌فهمند .

←مثلا روضه‌ی علی‌اکبر را داغ جوان‌دیده‌ها ...

←ولی بعضی روضه‌ها ، داغ غیرت دارند و گریه‌ی مردانه می‌طلبند.
مثل گریه‌ها‌ و هق‌هق‌های #تاسوعا...😭➢

◾️ اگر مردانه گریستید میان اشک‌هایتان ما را هم دعا بفرمایید. 🖤

#محرم
▪️@IslamlifeStyles