🔰فرجام اهانت به علامه طباطبایی
🔹 از علامه مصباح رحمت الله علیه
📌علامه طباطبايى در مقابل شاگردان عصبانى نمىشد و سابقه نداشت به فراگيران سخنان اهانتآميز بگويد يا با آنان تندى كند، سراپاگوش بود و چون حرف اشكالكننده به پايان مىرسيد جوابش را به آرامى مىداد و او را قانع مىنمود.
📙جوانى به نام سيد احمد شبسترى بود كه از محضر علامه بهره برد ولى درسهاى حوزه را ادامه نداد و به دانشگاه رفت، او در آغاز از علاقهمندان علاّمه بود ولى چون از دختر ايشان خواستگارى كرده و جواب رد شنيده بود با عقايد اين فيلسوف از در مخالفت برآمد و اشكالاتى بر تفسير الميزان نوشت كه تحت عنوان «حول الميزان» به زبان عربى چاپ شد، برخى شاگردان از جمله آيتالله مصباح، آيتالله امينى و چند نفر ديگر خدمت استاد رفته و خاطرنشان ساختند چنين اثرى عليه تفسيرتان منتشر شده است، در شأن شما نمىباشد كه جواب او را بدهيد ولى اجازه دهيد آن را بدون پاسخ نگذاريم، ايشان فرمودند «وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاّ بِأَهْلِه»
نقشهاى كه او كشيده براى خودش خسارت مىآورد و تيرى كه رها كرده به سوى وى كمانه مىكند.
🔰طولى نكشيد كه اين جوان فوت نمود، يكى از دوستان مىگفت در يك سفرى كه از تهران مىآمدم، بنده خدايى از اهالى آذربايجان در ماشين، پهلويم نشسته بود، به مناسبت گفتم: اهل كجاييد؟ قم چه كار داريد؟ گفت: قصد دارم به زيارت بارگاه حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) بروم ولى يك كار واجبترى هم دارم، پرسيدم چيست؟ پاسخ داد: مىخواهم خدمت علامه طباطبايى بروم، راستى خانهاش كجاست، گفتم: به شما نشانى محل سكونت او را مىدهم و رفته رفته ماجرا را تعريف كرد و افزود دوستى داشتم به نام سيد احمد شبسترى كه همشهرى ما بود و اخيراً مرحوم گرديد.
چند شب پيش او را در عالم رؤيا مشاهده كردم، خواب آشفته و نگران كنندهاى ديدم، مشاهده نمودم قيامت برپا شده و فرشتگان الهى اين دوست تازه درگذشته را مىكشند و به طرف جهنم مىبرند.
وقتى نگاهش به من افتاد، شروع كرد به داد زدن، فرياد زد: فلانى فلانى به دادم برس. گفتم: چه مىگويى؟ چرا به اين وضع دچار شدهاى، مگر چه كردهاى؟
🔹گفت: برو قم و به علاّمه طباطبايى بگو مرا حلال كند، از او عذرخواهى نما كه من اسباب اذيّت و رنجاندن او را فراهم كردم.
از وحشت از خواب پريدم. حالا دارم نزد ايشان مىروم تا وظيفهام را انجام دهم. بعد كه با علامه ديدار نموده و اين ماجرا را مطرح كرده بود، ايشان با نهايت فروتنى به گريه افتاده و براى او استغفار نموده بود.
سلام شیخ...